ابراهيم عاملي ( موثق )
292
تفسير عاملي ( فارسي )
مصحف عبد اللَّه مسعود هست كه « فرقت قلوبهم » و معنى يكى باشد . امام فخر : مردان حقّ گفتهاند : ترس يا از عقاب است ، يا از عظمت و جلال ترس از عذاب حالت مردم نافرمان است ، و ترس از جلال و عظمت در دل هر مخلوقى است كه خود را در برابر حقّ محتاج و بيچاره مىبيند خواه ملك مقرّب باشد يا نبى مرسل . روح البيان : خاصيّت ايمان چنين است كه دل را نازك مىكند و از تيرگى - هاى هوى و هوس پاكيزه اش مىنمايد و از قساوت و سختى ملايم مىشود و صاحب چنين دل در خود شوق به سوى حقّ مىيابد و البتّه اين حالات اهل بدايت است و مردم تازه كار ولى اهل نهايات و مردم ورزيده و رياضت كشيده پيوسته آرام دل و متوجّه به حقّ و متذكّر هستند . « وَإِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُه زادَتْهُمْ إِيماناً » 2 فخر : چون معرفت به قدرت ، و حكمت خداوند مولود مشاهده ى آثار آن است در آفريده هاى او كه خود دريائى است بيكرانه و هر چه آدمى از آثار قدرت و آيات و نشانه هاى وحدت بيشتر بيابد معرفت و عقل او بيشتر مىشود از اين جهت درجات كشف و معرفت آثار و قدرت بىنهايت است و مراتب تجلَّى و شهود نيز بىنهايت . تفسير حسينى : در حقايق سلمى مذكور است كه به بركت تلاوت ، نور يقين در باطن ايشان ظاهر گردد و زيادتى طاعت بر ظواهر ايشان هويدا شود ، و در بحر الحقايق فرموده كه ايمان حقيقى نورى است كه به قدر وسعت روزنه ى دل در وى مىتابد پس چون قرآن بر ارباب قلوب خوانند ، روزنه ى دل ايشان به بركت آن قرائت گشاده تر گردد و نور ايمان بيشتر در وى افتد . پس در نور جمال مستغرق گردند و به پروردگار خود توكّل كنند ، نه به دنيا و اهل دنيا چه هر كس در تحت سطوات عليه ى نورانيّه ى حقّ مضمحل و مقهور شد او را پرواى ما سوى نمىماند بلكه غير حقّ به ديده ى شهود او در نمىآيد . هر كه او در بحر مستغرق شود فارغ از كشتى و از زورق شود